علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
37
آيين حكمرانى ( فارسى )
كه به انتخابكنندگان يا همان اهل حل و عقد نيز تصريح كند . در چنين صورتى انتخاب كردن تنها از سوى كسانى صحيح است كه وى بديشان تصريح كرده است ، چنانكه تنها تصدى سمتهاى حكومتى از سوى كسى يا كسانى صحيح است كه امام اين سمتها را بديشان سپرده باشد ؛ چرا كه اين هر دو مقوله از جمله حقوق ناشى از خلافت او هستند . فصل [ : ولايتعهدى پياپى دو تن يا بيشتر ] چنانچه خليفه به جانشينى دو تن يا بيشتر وصيت كند و اين جانشينى را ميان آنان به ترتيب قرار دهد و بگويد : « جانشين من فلان كس است و اگر بميرد فلان كس و پس از مرگ او نيز فلان كس ديگر » اين نوع وصيت و ولايتعهدى جايز است و خلافت به همان ترتيبى كه او تعيين كرده به آن هر سه تن انتقال مىيابد ؛ چه ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله زيد بن حارثه را به جانشينى خويش بر فرماندهى سپاه موته گماشت و فرمود : اگر او هدف تير دشمن شود ، جعفر بن ابى طالب و اگر او نيز برود عبد اللّه بن رواحه و اگر او هم برود مسلمانان خود كسى برگزينند . زيد به سوى دشمن رفت و كشته شد . پس از او جعفر پرچم را برداشت ، پيش رفت و كشته شد . آنگاه عبد اللّه بن رواحه پرچم را گرفت ، پيش تاخت و كشته شد . پس از او نيز مسلمانان خالد بن وليد را برگزيدند . اكنون كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله چنين كارى را در فرماندهى سپاهيان انجام داده ، همانند آن در خلافت نيز جايز است . اگر گفته شود : اين [ - گماردن جانشين در فرماندهى جنگ ] عقد ولايتى است مشروط به صفات و شروطى ، درحالىكه عقد ولايت عامه بر شروط و صفات توقف ندارد ، در پاسخ گفته شود : ولايت از مصالح عمومى جامعه است كه احكام آن احكام عقود خاص را نيز در برمىگيرد ؛ چه ، در دو حكومت [ اموى و عباسى ] كسانى دست به چنين كارى زدند و هيچ يك از عالمان روزگارشان در آن اقدام با ايشان مخالفتى نكردند . اين سليمان بن عبد الملك است كه به جانشينى عمر بن عبد العزيز و پس از او يزيد بن عبد الملك وصيت كرد . اگر هم سيرهء سليمان حجت نباشد ، تقرير عالمان معاصر او از تابعان و كسانىكه در اظهار حق از سرزنش هيچ سرزنشكنندهاى بيم نداشتند حجت است . هارون نيز پس از رايزنى با عالمان فاضل روزگار خويش ، ولايتعهدى را به ترتيب ميان سه تن از فرزندان خود قرار داد : امين ، سپس مأمون و سپس مؤتمن . بدينسان ، اگر خليفه به جانشينى سه تن به ترتيب وصيت كند و در حالى درگذرد كه آن